ستایش

اولین آشپزی ستایش

دیشب برای شام هویج پلو درست می کردم که ستایش خانوم گفت: مامان می خوام کمک کنم و ستایش خانوم در سرخ کردن گوشت، پیاز و هویج کمکم کرد. ولی غذا کمی شور شده بود که بابای ستایش می گفت آشپز که دو تا شد غذا یا شور میشه یا بی نمک . خلاصه این که ستایش خیلی ذوق می کرد که آشپزی کرده. حالا امیدوار وقتی بزرگ شد بهم کمک کنه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393ساعت 14:49  توسط یک مامان   | 

مامان عطر بزن

دیروز صبح بعد از این که ستایش خانوم برای مهد کودک آماده کردم و لباساشو پوشیدم بهم گفت مامان برام عطر بزن تا اگه کسی منو بوس کرد بوی خوب بدم . دیگه واقعا من مونده بودم چی بگم ولی کلی خندیدم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393ساعت 15:54  توسط یک مامان   | 

ستايش عزيزم تولد ٥ سالگيت مبارك

ستایش خانوم ما 5سالش تموم و وارد 6 سالگی شد. انشالله قراره برای عزیز دلم بعد از ماه صفر یه تولد خودمونی بگیرم . حالا بعدا عکس هاشو می ذارم .

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر 1393ساعت 13:51  توسط یک مامان   | 

تو کوچولویی

دیروز بعدازظهر ستایش کلاس موسیقی داشت بعد از  مهد رفتیم خونه تا لباس عوض کنیم بعد بریم کلاس که ستایش تمایلی نداشت کاپشن بپوشه و من به خاطر سردی هوا تاکید داشتم که حتما باید بپوشه که از من کمی دلخور شد و با حالت ناراحتی گفت : « تازشم تو خیلی کوچولویی و قدت از بابا علی کوتاهتره می گم که دعوات کنه » وای دیگه واقعا نتونستم جلوی خودمو بگیرم و ترکیدم از خنده . واقعا استدلالش برام خیلی جالب بود . اما بالاخره تسلیم شد و کاپشن پوشید . 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آذر 1393ساعت 12:42  توسط یک مامان   | 

ستایش و بابایی

سلام به دوستان خوبم ببخشيد كه دير اومدم. ستايش عزيزم تقريبا دو هفته ميشه كه سرماخورده و سينه درد شديد داره و اصلا هم بهتر نشده به طوري كه هفته پيش من دو روز نرفتم سركار پيشش بودم توي اين هفته هم دو روز باباش سركار نرفت و از ستايش مراقبت كرد. ديروزم چون بابابش براش صبحانه درست كرده و ظرفها رو شسته بهش گفته بابا مگه تو مامان شدي ؟ ديروز هم با باباش ناهار رفته رستوران و بهش خوش گذشته . البته باباش معمولا چون دیر از سرکار میاد کمتر ستایشو می بینه و این دو روز خیلی براش خوب بود که با هم بودن.  ستایش چند شب پیش زد زیر گریه و می گفت تو و بابا همش سرکار میرین من دوست دارم خونه باشم . پیش شما باشم خلاصه کلی وجدان ما رو به درد آورد. حالا باباش قراره چند روزی مرخصی بگیره و بمونه پیشش .

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 10:48  توسط یک مامان   | 

تولد ستايش به ماه قمري

امروز روز عيد غديرخم هست امروز صواي از اينكه برام از نظر ديني از جايگاه خاصي برخورداره اما پنج سالی ميشه به خاطر تولد دخترك، اين روز قشنگي ديگه اي برام داره.

اصلا باورم نميشه از اون روز قشنگ و پر استرس با همه سختي هاش پنج سال گذشته اما واقعا شيرين و زيبا بوده تمام روزهاي با ستایش بودن.

خدايا تو رو صدها هزار بار به خاطر وجود ستايش شكر مي كنم .

عزيزم تولدت مبارك

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 10:36  توسط یک مامان   | 

روز جهانی کودک مبارک

 

امروز 16 مهر روز جهانی کودک است و این روز رو به دختر قشنگم و همه کودکان سرزمینم تبریک می گم و امیدوارم که همه کودکان در فضایی پر از آزادی ، آرامش، صلح و تفاهم بزرگ شوند و امیدوارم که همه والدین و از جمله خودم بتوانیم شرایطی را برای فرزندانمان فراهم کنیم که در فضایی پر از صلح و صفا بزرگ شوند. آمین

کودکی غنچه ای از رود صداقت به صفای آب است

کودکی صفحه ای از عشق و محبت به شکوه ماه است

کودکی سلسله ی  اشک به دنبال سرشت است

کودکی لاله سرخ است به باغ امید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 9:37  توسط یک مامان   | 

دندونپزشکی

ستایش دیشب دومین دندون شیریش رو پر کرد. به گفته دکتر این دوندونش تو سن 11 سالگی می افته . فعلا ستایش دندون خراب نداره . ولی دلم سوخت تو دندونپزشکی خیلی گریه کرد. البته دکترش خیلی خوب بود می گفت می خواییم یه کار کنیم کرم های دندونت بخوابه بعد با این آقا قلقلکی کر مها را بیرون کنیم . به اون دستگاهی هم که آب دهانوخارج می کنه می گفت آقا اردکه میاد آبها می  بره بیرون . خلاصه دکتره یه اصطلاحاتی مخصوص بچه ها به کار می برد .

آخر سر هم یه بسته مداد رنگی به ستایش جایزه داد .

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مهر 1393ساعت 10:16  توسط یک مامان   | 

ستایش دیشب کمی دندون درد داشت امروز میخوام ببرمش دندونپزشکی . فقط خدا کنه خوب همکاری کنه .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم شهریور 1393ساعت 13:44  توسط یک مامان   | 

معنت

"خدایا تو را دوست دارم و می دانم که مرا دوست داری و تو را به خاطر معنت هایی که به ما دادی شکر می کنم" . این بخشی از  دعای ستایش بعد از خوردن غذاست که بسیار ستودنی هست اما نمی دونم چرا ستایش به جای نعمت میگه معنت . بعد از خوندن این دعا بود که بابا علی از ستایش می پرسه می دونی خدا کیه؟بعد ستایش میگه خب امام رضاست دیگه . دختر قشنگم خدا را در جلوه امام رضا دیده.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت 13:58  توسط یک مامان   | 

خشفاش

دیشب مثل هر شب داشتم برای ستایش کتاب می خوندم . موضوع کتاب هم نحوه خوابیدن حیوانات بود . وقتی رسیدیم به شکل خوابیدن خفاش که برعکس می خوابه ، ستایش با تعجب پرسید مامان چرا خشفاش این طوری می خوابه ؟ وای من دیگه کلا سوالو فراموش کرده بودم و فقط چسبیده بودم به خشفاش .

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 15:55  توسط یک مامان   | 

ستایش عزیزم روزت مبارک

ستایش عزیزم، دختر نازم، امید فردام ، نفس زندگیم ، فردا روز توست، امیدوارم از لحظه لحظه زندگیت لذت ببری و به تمام خواسته های زندگیت برسی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 11:8  توسط یک مامان   | 

پِشمک زدی

دیروز ستایش می خواست از من عکس بگیره ظاهرا چشمای من تو عکس بسته شده میگه مامان قشنگ وایسا پشمک زدی (با کسر پ ) یعنی چشمک زدی .

دیروز بعد از مهد کودک بردمش دوچرخه سواری کمی سطح کوچه پستی و بلندی داشت میگه مامان نمی دونم چه مشکلی وجود داره باید زودتر حلش کنم .

دیروز تو مهدکودک از خوراکی هاش به دوست داده من فقط پرسیدم ستایش خودت خوردی ؟ میگه مگه اشکالی داره بچه س دیگه شاید دلش بخواد منم بهش کیک دادم. وای دیگه من مرده بودم از خنده . انگار من گفتم چرا به دوستت خوراکی ندادی .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 16:4  توسط یک مامان   | 

مطالب قدیمی‌تر